قدیم ها تنها راه ارتباطی سربازها با خانواده شون نامه هایی بود که رد و بدل میکردند که با اگر از احوالات اینجانب بخواهید شروع میشد و با نمکدان بی نمک شوری ندارد، دل من طاقت دوری ندارد به پایان میرسید.اما مامان من تنها کسی بود که این روال قدیمی رو دگرگون کرد و در نامه هاش هر خبری از تولد نوزادی در فامیل گرفته تا افتادن دندان شیری بچه همسایه یا خرید پیکان جوانان بقال سر کوچه رو پوشش میداد و در اون به جز اخبار ناگوار هر خبری نوشته میشد. این آرزو که آیا روزی میشه که من هم به نوشتن نامه ای نائل بشم با سربازی رفتن دایی کوچیکه محقق شد. فرصتی که می تونستم در اون توانایی خودم رو در ابداع نگارش انواع نامه ها به منصه ظهور برسونم. نامه ها در برگه های متعدد و با رسم الخط فینگلیش شروع و به نامه مارپیچ، نامه آخر به اول، نامه با حروف ابجد و نامه زرگری منتهی شد، نامه هایی که رمز گشایی اون گاهی به حدی دشوار بود که مجبور بودم در نامه بعدی کد های نامه قبلی رو ارسال کنم که دایی از اخبار مهم منطقه مطلع بشهما توی استخر شاه دشت، قایق سواری کردیم. یک قایق بادی سوراخ که با طنابی که بابا به رخش بسته بود به اینطرف و اون طرف کشیده میشد و با کمتر شدن بادش به همراه من توی استخر فرو رفت. این همون خبر مهمی بود که به سراوان مکاتبه شد و کشف رمزش تا پایان خدمت دایی طول کشید.
برچسب:
نویسنده: رویا یوسفی
تاريخ: چهارشنبه
15 شهريور
1402 ساعت: 5:41